آ   ب   پ   ت   ث   ج   چ   ح   خ   د   ذ   ر   ز   ژ   س   ش   ص   ض   ط   ظ   ع   غ   ف   ق   ک   گ   ل   م   ن   و   هـ   ی  
www.Shahnameh.org
 گیو
نام گيو در پهلوى به گونه ويو و در سنگ نبشه‏ى به زبان يونانى مربوط به زمان اشكانيان در بهستان (بيستون )به گونه گئو آمده است. گيو پسر گودرز كشوادگان بود كه بانو گشسپ دختر رستم را به همسرى داشت، و خواهرش نيز شهربانو همسر رستم بود كه فرامرز از وى بوده است.

دلاورى‏ها و پهلوانى‏هاى گيو بسيار است كه يكى از برجسته‏ترين آنها رفتن وى به توران و آوردن كيخسرو فرزند سياوش و مادرش فرنگيس به ايران بود. در همين رويداد بود كه گيو پيران را به بند كشيد، اما با پا درميانى فرنگيس از كشتن پيران چشم‏پوشى كرده و چون سوگند خورده بود كه خون پيران را بريزد، تنها گوش پيران را با خنجر سوراخ كرد و دستش را با بند گران بست و رهايش ساخت، تا به سوى سپاهيانش برود، با اين پيمان كه پيران خود را از آن بند رها نسازد تا آنكه گلشهر همسرش دستان او را بگشايد. پيران هم بدينگونه رفتار نمود.

گيو در جنگ دوازده رخ با گروى زره كشنده سياوش نبرد كرد و وى را به بند كشيد و پس از پايان نبرد، گروى را به نزد كيخسرو برد. گروى زره هنگامى كه كيخسرو پادشاهى را رها كرده، به كوه رفت، گيو از پهلوانانى بود كه او را همراهى نمود، و پس از ناپديد شدن كيخسرو در كوه گيو، فريبرز، توس و بيژن نيز در برف ناپديد شدند.

در سنت مزديسنا گيو يكى از بى‏مرگان است. پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ايران است.گيو به همراه كاوس به مازندران رفت و كاوس در كوه اسپروز به او فرمان داد كه دو هزار سپاهى بر گيرد. گيو به مازندران رفت. گيو به همراه كاوس به بند ديو سپيد افتاد و رستم او را رهانيد و سپس با كاوس رهسپار هاماوران شد و در آنجا نبرد كرد و با شاه ايران به مهمانى هاماوران رفت و به بند افتاد و چون رستم او را رهايى داد و به ايران بازگشت در مستى به رستم و هشت پهلوان ديگر پيشنهاد كرد كه به شكارگاه افراسياب در توران زمين بروند گيو و پهلوانان ديگر سپيده دم تا شهد رود در داخل توران زمين پيش رفتند و چون افراسياب از رخنه ايشان به داخل خاك خود آگاه شد با سى هزار سوار به سوى آنان تاخت در حالى كه رستم و گيو و ديگر پهلوانان بيخيال به باده گسارى سرگرم بودند.

چون افراسياب و لشكرش در رسيدند رستم دو بهره از سپاه توران را كشت. در همين نبرد، در هنگامى كه كار بر افراسياب سخت شد، الكوس پهلوان تورانى را فرا خواند. و چون الكوس به ميدان رفت به دست رستم كشته شد و گيو نيز سردار ديگر تورانى گرزم را كشت اگر چه در پيكار با «پيلسم» تورانى كارى از پيش نبرد.

در واقعه سهراب، كاوس، گيو و ديگر پهلوانان را فرا خواند و با آنان به رايزنى پرداخت و سرانجام گيو را به نزد رستم فرستاد تا او را براى دفع سهراب به درگاه آورد.گيو به زابل رفت. گيو به ايوان رستم و سپس به كاخ دستان رفت و سه روز شادى كرد و روز چهارم با اصرار تمام رستم را راضى كرد تا به ايران شتابد.چون اين دو پهلوان به نزد كاوس رسيدند كاوس از تأخير آنان خشمناك بود و يكى بانگ بر زد به گيو از نخست و سپس با رستم بر آشفت.گيو در شبى كه رستم به دژ سهراب رفت و ژنده رزم را كشت، پاسدار سپاه ايران بود. چون سهراب از هجير نشانى سركرده‏هاى ايرانيان را مى‏جست.

سياوش در هنگامى كه افراسياب بدو حمله آورد، براى فرنگيس پيش بينى كرد. و فرنگيس افراسياب را از گيو و انتقامجويى او بر حذر داشت. گيو با رستم به كينخواهى سياوش برخاست و در نبردى كه ميان سپاه ايران و توران در گرفت، فرمانده ميمنه سپاه ايران بود و بار ديگر با «پيلسم» روبرو گشت، پيلسم او را نيزه‏اى زد كه پاى گيو از ركاب برون آمد و فرامرز به يارى گيو شتافت و بار ديگر پيلسم از چنگ گيو گريخت. پس از پايان اين دوره از جنگهاى ايرانيان و تورانيان شبى گودرز سروش را در خواب ديد و سروش به وى مژده داد كه تنها گيو است كه مى‏تواند نشان كيخسرو رهايى بخش ايران را بيابد بنابر اين گودرز گيو را فرا خواند و خواب خود را با وى در ميان نهاد و او را ستود.و از قول سروش با فرزند گفت. پس گيو ساز رفتن به توران كرد و بر باره بار كش نشست و به نزد پدر آمد. گيو به توران شتافت و به زبان تركى از كسانى كه تنها سفر مى‏كردند نشان كيخسرو را مى‏جست و چون نمى‏دانستند آنها را مى‏كشت تا كسى به راز وى پى نبرد و بدين ترتيب هفت سال در توران به دنبال كيخسرو بود.تا آنكه روزى به بيشه‏اى خرم رسيد در حالى كه پدر را در دل سرزنش مى‏كرد. كه ناگهان در كنار چشمه‏اى جوانى يافت زيبا و آراسته. گيو شگفت زده از كيخسرو پرسيد كه با او چه كسى از گودرز و وى سخن رانده است. گيو از كيخسرو نشان خانوادگى او را پرسيد و كيخسرو خال بازوان خود را كه نشان خانواده كيان از كيقباد به بعد بود به وى نمود و گيو شاديها كرد و از رنجهاى خود و از خواب گودرز، از ويرانى ايران و بر باد رفتن فر كاوس به خاطر پيرى سخن گفت در راه آن مرغزار تا سياوش گرد، گيو هر كس كه آنان را مى‏ديد مى‏كشت و به خاك مى‏سپرد تا در سياوش گرد به فرنگيس رسيدند و با وى بر آن نهادند كه به ايران بگريزند.پس شبرنگ بهزاد را يافته، زين بر نهادند و كيخسرو با شتاب هر چه تمامتر بر آن اسب به سوى ايران شتافت.با شتابى كه گيو را به هراس افكند كه مبادا اهريمن به صورت شبرنگ بهزاد خود نمايى كرده باشد و شاه را بربايد.فرنگيس نيز گنج نهانى را گشود و فرزند را بخشيد و از گيو خواست تا هديه‏اى بر گيرد و او نيز درع سياوش را بر گرفت. پيران از گريختن كيخسرو به ايران آگاه شد و سپاه در پى وى فرستاد و گيو با اين لشكر در آويخت. دلاورى گيو آنچنان بود كه تورانيان را به شگفت آورد. تورانيان ناگزير به فرار شدند و گيو به نزد كيخسرو آمد و شرح نبرد و پيروزى خود را داد. و در گزارش به پيران كلباد، گيو را با رستم مقايسه مى‏كرد. تورانيان بار ديگر به گيو و كيخسرو حمله بردند و اين بار سردارشان پيران سپهسالار بود.كيخسرو بر آن شد تا خود با پيران نبرد كند، گيو او را گفت كه مرا 78برادر است و اگر كشته شوم باكى نيست اما ايران به تو نيازمند است و تو را زنده مى‏خواهد بنابر اين غرش كنان به نبرد تورانيان شتافت. گيو پيران را به مبارزه طلبيد، پيران از آب گذشت و گيو از بلندى به پايين شتافت ولى از پيران گريخت تا او را خوب از لشكرش دور ساخت آنگاه كمند افكند و سر پيران را به كمند كشيد و پياده، در پيش افگند و تا كنار رود پيش برد و دست وى را بست سلاح او را برداشت و درفشش را بر افراشت و به سوى رود گلزريون شتافت و از رود گذشت و بسيارى از تورانيان را كشت. و تورانيان روى به گريز نهادند.گيو به نزد پيران باز آمد و خواست كه سر وى را ببرد اما با شفاعت فرنگيس از وى درگذشت ولى از آنجا كه سوگند خورده بود تا خون وى را بر زمين ريزد، كيخسرو فرمان داد تا گوش پيران را بدرد و خون شمشير خود را بر زمين ريزد.گيو نيز گوش پيران را سوراخ كرد و خون آن را بر زمين كشيد و پيران را سوگند داد كه دست بسته‏اش را هيچ كس جز گلشهر نگشايد و آنگاه پيران را بر اسب نشاند و به سوى توران گسيل داشت.افراسياب كه مى‏انديشيد از ايران سپاهى عظيم به توران رو نهاده است و تورانيان را در هم شكسته است. و چون پيران را دست بسته يافتند و به نزد افراسياب بردند. چون گيو و همراهان به ساحل جيحون رسيدند و از باژ خواه رود كشتى خواستند تا بگذرند، باژخواه از گيو زره وى، فرنگيس يا كيخسرو را خواست اما گيو درخواستهاى وى را نپذيرفت. گيو، كيخسرو را به گذر كردن از رود تشويق كرد و مرگ فرنگيس و خود را در برابر رهايى كيخسرو ناچيز شمرد و هر سه با دلاورى شگفت انگيزى از رود گذشتند و به «زم» رسيدند و گيو نوندى به هر سو افگند «كه آمد ز توران جهاندار شاه» و نامه‏اى به كاوس و گودرز فرستاد و با كيخسرو رهسپار اصفهان و پارس شد و مورد ستايش ايرانيان قرار گرفت و چون كيخسرو براى گشادن دژ بهمن رهسپار سفر شد گيو با وى همراه بود و نامه كيخسرو را بر سر نيزه نهاد و بر ديوار دژ گذاشت و دژ به طور معجزه آسا ويران گشت.

گيو با سپاهى گران به همراه گودرز به پيشواز رستم و زال كه به تهنيت گويى پادشاهى كيخسرو مى‏آمدند شتافت و چون كيخسرو براى نبرد با افراسياب سپاه مى‏آراست 25 تن از تخمه گيو با وى همراه شدند و پيش از شروع جنگ، كيخسرو بزرگان درگاه را فرا خواند و فرمان داد ده جام زرين كه ده شمامه نقره خام و شش گوهر و ياقوت و پيروزه و لاژورد و عقيق و زمرد در آن بود و ده پرستنده و ده غلام و ده اسپ بياورند و به كسى دهند كه با «تژاو» نبرد كند و سر وى را به نزد شاه بياورد.گيو داوطلب انجام اين مهم گشت و چون كيخسرو با هديه‏هاى فراوان كسى را خواست تا به كاسه رود شتابد و كوهى هيزم را كه بين ايران و توران است به آتش كشد تا اگر جنگى در گرفت سپاه در پس كوه هيزم نماند، باز گيو داوطلب انجام اين امر شد و شاه او را ستود.

در واقعه فرود سياوش، چون فرود ريونيز و زرسپ را كشت و طوس به نبرد با وى شتافت و فرود اسپ وى را پى كرد و طوس بازگشت. گيو رهسپار نبرد با فرود شد.فرود اسب گيو را كشت تا با گيو در نياويزد و گيو سپر بر گردن به سپاه خود رو نهاد و بيژن پدر را سرزنش كردن گرفت كه چرا با فرود نبرد نكرده است و گيو بر آشفت و بيژن را تازيانه‏اى كوفت و بيژن گريزان از وى دور شد ولى چون بيژن رهسپار نبرد با فرود گشت گيو زره و كلاه خود خويش را براى وى فرستاد و چون فرود كشته شد گيو بر وى گريست و طوس را به خاطر كشتن وى ملامت كرد. گيو از كاسه رود گذشت و كوه هيزمى را كه در ميان مرز دو كشور بود به آتش كشيد و پس از سه هفته كه آتش به آسمان زبانه مى‏كشيد در هفته چهارم سپاه ايران از مرز گذشت و گيو در داخل توران با تژاو روبرو گشت و به وى پيشنهاد آشتى داد ولى همين پيشنهاد خشم بيژن را برانگيخت. چون كيخسرو، طوس را از فرماندهى سپاه بركنار ساخت و فريبرز را به جاى وى منصوب كرد، از فريبرز خواست تا گيو را پيشرو سپاه خود سازد و او نيز فرماندهى ميمنه سپاه خود را به گيو سپرد و گيو در نبردى كه بعداً در گرفت بيش از نهصد تن از تخمه پيران را كشت ولى چون سپاه ايران شكست خوردند و گريختند.چون گودرز نيز خواست از ميدان بگريزد گيو او را بر حذر داشت.

گودرز و گيو و گرازه و گستهم و برته سوگند ياد كردند. چون ريونيز پسر فريبرز كشته شد، گيو براى آنكه تاج وى به دست تورانيان نيفتد ايرانيان را فرمان داد تا نبردى سخت در پيوستند و با پيران جنگيدند و در همين نبرد 25 تن از تخمه گيو كشته شدند و آخرين آنان بهرام برادر گيو بود كه با آنكه گيو او را از رفتن به ميدان و آوردن تازيانه گمشده خود بر حذر داشته بود به ميدان رفت و كشته شد ولى در آخرين لحظات عمر از گيو خواست تا كين او از تژاو بستاند. گيو در كمين تژاو نشست و تژاو را كه طلايه دار سپاه توران بود به كمند كشيد و از اسپ به زير افكند و به دنبال خود كشاند و هنوز برادرش بهرام زنده بود كه تژاو را به نزد وى برد و خواست تا بكشد اما بهرام را دل بر تژاو سوخت و از گيو خواست تا او را نكشد اما گيو خشمناك از مرگ برادر، ريش تژاو را گرفت و او را كشت. كيخسرو پس از شكست ايرانيان در نبرد لاون و پشن، گيو را پيش خواند و بر تخت بزرگان نشاند و خلعت بخشيد و او را مشاور عالى طوس ساخت. و چون نبرد در گرفت و بسيارى از سپاه طوس گريختند، گيو سپاه را باز آورد و با طوس و رهام دلاورانه به سپاه توران شبيخون آورد و در نبرد با خاقان چين، گيو نگهدارنده درفش كاويانى بود. گيو در نبرد با كاموس نخستين دلاورى بود كه با وى در آويخت اما تاب مقاومت نياورد و كاموس نيزه او را قلم كرد و طوس به يارى گيو شتافت و چون رستم بر سپاه خاقان غلبه كرد، گيو ميمنه سپاه توران را تاراج كرد و به جستجوى پيران پرداخت و پس از چندى رستم او را با ده هزار سپاه به ختن فرستاد تا مانع گرد آمدن سپاه توران در آنجا شود.گيو به ختن رفت و تخت شاهى ختن را گرفت و بسيارى را اسير ساخت و با هديه‏هاى فراوان به نزد رستم باز گشت.

در نبرد رستم با افراسياب، گيو در كمند پولادوند گرفتار شد و بر زمين افتاد و گودرز او را رهانيد. گيو با رفتن بيژن به نبرد گرازان همداستان نبود و چون بيژن در بند افراسياب گرفتار شد گيو از كيخسرو استمداد جست و شاه ايران در جام جهان نماى خود نگريست و بيژن را در گرگساران در چاه ديد و در نامه‏اى از رستم خواست تا وى را برهاند.گيو نامه شاه را بر گرفت و به نيمروز شتافت و رستم او را وعده رهايى بيژن داد. گيو به همراه گودرز به نبرد تورانيان در زيبد شتافت و گودرز او را به فرماندهى ده هزار تن سپاهى برگزيد و به پيغامبرى به بلخ و نزد پيران فرستاد و گيو دو هفته با پيران به گفتگو پرداخت ولى پيران پيشنهادهاى وى را نپذيرفت و گيو به نزد پدر بازگشت و چون نبرد در گرفت گيو پشت سپاه ايران را پاسدارى مى‏كرد. گيو در همين نبرد سپر و درع سياوش و اسپ و سلاح خود را به فرزند خويش بيژن داد تا به نبرد با هومان بپردازد و در نبرد دوازده رخ يك بار ديگر با پيران روبرو شد و چهار دلاور تورانى را كه در پيش وى مى‏جنگيدند بر خاك افكند و قصد پيران كرد اما اسبش «از آنجا كه بد پيش ننهاد پاى» و گيو پيران را تير باران گرفت و پيران گريخت و بيژن پدر را دلدارى داد كه از كيخسرو شنيده است كه مرگ پيران به دست گودرز خواهد بود بنابر اين تو اى باب چندين مكوش.

در نبرد دوازده رخ گيو با گروى زره روبرو گشت و بر آن شد كه گروى زره را كه قاتل سياوش بود زنده دستگير سازد. پس او را دست بر بست و به پيش افگند و دوانيد تا به بالا رسيد و درفش خود را برافراشت و پيروزمندانه به سپاه ايران بازگشت. در حمله كيخسرو به سپاه افراسياب، گيو فرماندهى سى هزار دلاور ايرانى را بر عهده داشت و چون افراسياب كيخسرو را به نبرد تن بتن فرا خواند كيخسرو پاسخ داد كه افراسياب مى‏تواند با پهلوانان وى رستم يا گيو مبارزه كند و در هنگامى كه افراسياب شكست خورد و گريخت و كيخسرو او را دنبال كرد، گيو نگهدارى اسيران تورانى، جهن و گرسيوز را بر عهده داشت و سپس نامه پيروزى كيخسرو را براى كاوس برد و كاوس او را خلعتها بخشيد و بر اورنگ زرين نشاند و گيو پاسخ كاوس را براى كيخسرو برد و به همراه شاه جوان از درياى زره گذشت و كيخسرو فرمانروايى شهرهاى چين را به گيو داد. چون كيخسرو براى كناره گيرى از جهان هفته‏هايى چند به خلوت نشست و پهلوانان و بزرگان نگران حال وى شدند گيو را به نزد رستم فرستادند تا چاره‏اى بجويد و كيخسرو چون زر و مال بخشيدن گرفت، گنج عروس را به زال و رستم و گيو بخشيد و سليح تن خود را به گيو داد و گودرز دلاوريهاى فرزند خود گيو را بر شمرد. و كيخسرو گيو را به ايرانيان سپرد گيو كيخسرو را در سفر بى‏باز گشتش همراهى كرد و يك روز و يك شب در برف و بوران او را بدرقه كرد اما ديگر باز نگشت و در برف گم و نابود شد. پنج دلاور.

SoGivP.lbi

Golsetaan
Dr. Jalil Doostkhah
GavBeeKherad
Dr. Jalil Doostkhah
Giv

 

 

Posted 24-Dec-00 | Revised 22-Mar-2008