آ   ب   پ   ت   ث   ج   چ   ح   خ   د   ذ   ر   ز   ژ   س   ش   ص   ض   ط   ظ   ع   غ   ف   ق   ک   گ   ل   م   ن   و   هـ   ی  
www.Shahnameh.org
 کمر بستن
داستان کیخسرو گفتار بیستم کمر بسته در بند دوم مصرع اول : بیامد کمر بسته گیو دلیر .همانطور که آورده اید کمر بسته در بادی امر کسی است که اماده ومصمم به انجام کاریا کاری است.در اینجا اشاره به این است که گیو اماده و با عزمی جزم برای یافتن کیخسرو بسوی توران میراند. لیکن کمر بسته به معنی خادم وخدمتگزار هم هست
پرسش من این است که آیا میتوان در مصرع بالا هر دو معنا را در هم امیخت ؟ به عبارت دیگرآیا بطور اکید منظور شق یکم ( امادگی وتصمیم) یا شق دوم( گیو خدمتگزار) یا تلفیق هردو وجه است؟
میدانیم که در آن دوران بستن کمر نشان و نماد خدمتگزاری به پادشاه بوده است. در فارسنامه ابن بلخی ( نقل به معنی ) امده است که در عهد پادشاهان باستان رسم بر این بوده که تمام جنگیان در مراتب متفاوت خدمتگزارانی بشمار میامدند که در ازای خدمتشان, بآنها مزد , مواجب , زمین ویا منطقه ای برای حکومت داده میشد ومطابق رسم هر کدام از آنان که به مقابل پادشاه میرفت بر جامه خود کمر بندی داشت که کمربند خدمتگزاری نامیده میشد و گونه ای از بسته بودن وی به مقامی بالا تر را میرسانید. واصولا واژه بنده هم از بسته بودن حکایت دارد
در همین کتاب آمده که رستم پس از خدمات جنگی برای کیکاووس بعنوان پاداش حکومت سیستان و زابلستان را از وی دریافت داشت و کیکاووس حلقه بندگی و کمر بند خدمتگزاری را با دست خویش از گوش وکمر رستم بر میدارد. در شاهنامه هم بخش اول این حکایت یعنی سپردن حکومت زابلستان به رستم و خاندانش برای همیشه , نقل بی آنکه به بخش دوم ( برداشتن حلقه وکمر بند بند ه گی) اشاره ای شده باشد. از سوی دیگر میدانیم که ایرانیان خود را آزاده میخواندند و این ظاهرا باید با بستن کمر بند به نشان و نماد بندگی (خدمتگزاری) در تناقض باشد. لیکن در سیستم سلسله مراتبی آنزمان تمام اشراف, جنگیان و سر کرده گان در مراتب مختلف بطور کلی خدمتگزار پادشاه تلقی میشدند (هر چند این خدمتگزاری را به دلخواه و به حکم سنت وشعائرمعتبر آنزمان و نه به حکم اجبارو رقیت, میپذیرفتند)
لذا چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد (حتی شواهد زیادی بر آن گواهی میدهند) که بستن کمر بند و کمر بستگی نماد خدمتگزاری در میان طبقه جنگیان نسبت به پادشاه معنی میداده. در داستان رستم وسهراب هنگامیکه رستم بهمراه گیو با تاخیر به سپاه ایران رسیده و وارد سراپرده کیکاووس میگردد پادشاه به او تندی نموده و بدنبال آن رستم با خشم سرا پرده را ترک میکند و میگوید : چه آزاردم او نه من بنده ام که اشاره دارد به طور کلی به داوطلبانه خدمت کردن وی به پادشاه در جایگاه پهلوان و انجام وظیفه ای که او خود بعنوان آزادمرد پذیرفته است و دیگر انکه میتواند در ضمن اشاره به داستانی باشد که ابن بلخی آنرا در فارسنامه خویش اورده است.با اینهمه باز می بینیم که رستم پس از شنیدن سخنان گودرزسر عقل آمده به خیمه کاووس باز میگردد و میگوید
بدو گفت رستم که گیهان تراست...همه کهترانیم و فرمان تراست. یا در جای دیگر در شاهنامه اشاره ای خاص به کمر بستن به معنای خدمت کردن و بندگی شده است. هنگامیکه کیخسرو لهراسب را به جانشینی خود بر میگزیند دلاوران ایران در اعتراض به این انتخاب تهدید به ترک خدمت میکنند
خروشی برآمد از ایرانیان.....که زین پس نبندیم شاها میان
اکنون با توجه به اشارات یاد شده باز این پرسش را با دیگر هموندان شاهنامه در میان می نهم که ایا میتوان مصرع مورد نظر را تلفیقی ماهرانه از هر دو وجه از سوی فرزانه طوس تلقی کرد؟

شیوا
>

SoKamarBastanSchivaP.lbi

Kashti
Dr. Jalal Khaleghi Motlagh
Keh
Dr. Mahmood Omidsalar
Kamar bastan
Schiva

 

 

Posted 24-Dec-00 | Revised 18-Mar-2008