داستان كيخسرو گفتار اندر گريختن گـُلباد و نستیهن از بر گیو
گذشته ز رستم به ایران سُوار ـ ندانم که با من کند کارزار
پرسش این است آیا لغت "که" پس از ندانم به چه معنی است؟
در مصراع دوم "که" ضمیر است. درست مثل این است که بگوییم: گذشته از احمد در میان دوستان ِ خودم، من کسی را نمی شناسم که بتواند با من سرشاخ بشود." گیو هم درین بیت به همین ترتیب دارد به خسرو میگوید: از رستم گذشته در ایران پهلوانی نیست که بتواند با من سرشاخ بشود