خرد در شاهنامه
نوشته ی دکتر محمود امیدسالار
دوستان گرامی مجالس شاهنامه خوانی
با عرض سلام بهار پارسال که در تهران و مشهد در کنفرانسهای شاهنامه با خالقی با هم بودیم، او هم ازین که یک نفر گفته که فردوسی در بیت "به نام خداوند جان و خرد" منظورش انسان بوده، دل پرخونی داشت و شکایت میکرد. حالا که ایمیل شما رسید، فهمیدم که کار بیخ دارد و بیچاره خالقی بی دلیل شکایت نمی کرده. چون میدانم که شماها به فراگرفتن شاهنامه علاقهء قلبی دارید این را بسیار خلاصه عرض میکنم و می گذرم
دیباچهء شاهنامه با بخشی که شامل ابیاتی در ستایش پروردگارست شروع میشود که اولین بیت آنها همین است که موضوع سؤال شماست. درست بخش بعد ازین بخش "گفتار اندر ستایش خرد" نام دارد، و بخش بعدی "گفتار اندر وصف آفرینش عالم" و غیره. درین که منظور از "خداوند" در مصراع ِ "بنام خداوند جان و خرد" هیچ چیز و هیچ کسی جز خداوند تبارک و تعالی نیست کوچکترین تردیدی نیست زیرا
این بیت در بخش مربوط به ستایش خدا آمده است و نه در بخش مربوط به ستایش خرد به عنوان یکی از صفات آدمی
تمام ابیات بعدی این صریحا ً واضحا ً در مورد خداست و اگر کسی به قول مرحوم علامهء قزوینی قصد مکابره یا به قول خودمان لجبازی نداشته باشد، ممکن نیست که ازین ابیات چیز دیگری تصور تواند کرد. این ابیات را با حذف برخی از آنها درین جا میاورم
به نام خداوند جان و خرد - کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای- خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر - فروزندهء ماه و ناهید و مهر
به بینندگان آفریننده را - نبینی، مرنجان دو بیننده را
نه اندیشه یابد بدو نیز راه - که او برتر از نام و از جایگاه
ستودن نداند کس او را چو هست - میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد او - در اندیشهء سخته کی گنجد او؟
بدین آلت رای و جان و زبان - ستود آفریننده را کی توان
بیچاره فردوسی چطور ازین صریح تر بگوید که دارد مدح خدا میکند؟ در همین مقدمهء شاهنامه بخشی هست بنام ِ "گفتار اندر آفرینش مردم". فردوسی تمام مطالبی را که در مورد انسان و قدر و قیمت او خواسته بگوید درین بخش گفته است. شاعری مثل فردوسی دیوانه لاطائل گو نیست که حرف خودش را پرت و پلا و بدون ساختمان و فکر بزند. وقتی در مقدمه بخشی را به ذکر انسان اختصاص داده طبیعی ست که هرچه را در باب انسان میخواسته بگوید در آن بخش گفته ورفته پی کارش
فردوسی شاعری بود که در هزارسال پیش می زیست و عقاید و نظریات مردم هزارسال پیش را داشت نه این که خدا نشناسد و قرآن و پیغمبر را قبول نداشته باشد، یا مثلا ً داروین و تئوری "بیگ بنگ" بداند، یا نوکر مارکس و لنین باشد
دکتر امیدسالار در پایان نامه مینویسند
چرا گرفتاریهای خودمان را بار فردوسی کنیم؟ علیرغم این چنین مدارک و دلایل صریحی چگونه میتوان این توجیهات صدتا یک غاز را مطرح کرد که فردوسی منظورش از خداوند جان و خرد انسان است؟ بیان علمی که از مقولهء تبلیغات تلویزیونی نیست که بتوان هر حرفی را با خیال راحت در آن گفت. بیان علمی بر اساس بی طرفی علمی، انصاف، و مدرک و دلیلست نه هوا و هوس
هشداری که بنده به شماها که با علاقه و توجه به شاهنامه نگاه میکنید میتوانم بدهم اینست که اگر به فردوسی علاقه دارید، باید به فردوسی چنان که بود علاقمند باشید نه این که ازو در ذهن خودتان یک فردوسی توده ای مادی گرای مطابق موازین و معیارهای آمریکای قرن بیست و یکم بسازید تا بتوانید او را دوست داشته باشید
SoKheradOmidsalarP.lbi |
|