آ   ب   پ   ت   ث   ج   چ   ح   خ   د   ذ   ر   ز   ژ   س   ش   ص   ض   ط   ظ   ع   غ   ف   ق   ک   گ   ل   م   ن   و   هـ   ی  
www.Shahnameh.org
 خرد در شاهنامه
نوشته ی شیوا

پرسیده بودید منظور از خداوند در بیت : بنام خداوند جان وخرد ـ کزین بر تر اندیشه بر نگذرد چیست ؟ آیا منظور از خداوند افریننده یا افریدگار است یا کسی که دارنده جان وخرد است ؟ یعنی آدمی . برای درک منظور شاعر به نگاه بنده باید به چند نکته توجه کرد
فهم متن, دریافت معنا از خلال نشانه هائی است که که گوینده از آن طریق، مطالب مورد نظر خویش را با خواننده در میان مینهد اگر بپذیریم که این روح انسان است که در درازنای تاریخ از میان افریده های خویش از اثار هنری , ادبی , فلسفی تا معماری و نظامهای سیاسی واقتصادی با ما به سخن مینشیند , آنگاه اهمیت بنیادین نشانه ها وعلامات از لال بازیهای کودکان گرفته تا بکاربرد صنایع پیچیده لفظی ونمادی در متون ادبی و دینی و غیره برای راه یابی به معنای متن دو چندان میگردد. عمل تفهم مستلزم توجه به چگونگی گفتار یعنی نظام گفتاری و نوع به زبان اوردن و سپس چه گوئی گفتار یعنی مطلب و معنائی را که گوینده قصد انتقال دادن آنرا دارد , است.در اینجا باید بویژه شرایط فرهنگی , تاریخی , روحی , دینی و غیره را که نظام گفتاری از آن مشروب میگردددر نظر داشت و از طریق آن فاصله تفسیر گر را با متنی که پیش روی اوست , کاهش داد. مطلب مهم دیگر در دریافت معنای متن، ارتباط چرخه ای جزء با کل یا فهم معنا بصورت مُستَدیر است ..اکنون با توجه به این مقدمه کوتاه و ناقص به پرسش مورد نظر شما میپردازم ‏

بنده در گفتارهائی که به دلایلی نا تمام ماندند کوشش داشتم به شرایط خاص تاریخی و فرهنگی وروحی و مذهبی که فرزانه طوس از آن ها تاثیر گرفته اشاره کنم . این اشارات بویژه مربوط میشدند به گونه استنباط فردوسی از خدا , خرد , جان و تقدیر و مرگ. در اینجا از بازگوئی آنها خود داری و فقط به این نکته اکتفا میکنم که در روشن ساختن نظر فردوسی در این بیت باید به این شرایط توجه نمود. مساله مهم دیگر توجه به شان و مقامهائی است که فردوسی در آنها از »خداوند« , »یزدان« , » دادار« , » جهان آفرین « , »کردگار« , و...نام میبرد
در ارتباط با استعمال واژه » خداوند« همانطور که مستحضرید در جاهائی از شاهنامه به دارنده و صاحب نظر دارد مانند خداوند رخش که اشاره به رستم است ودر جاهائی به آفریننده جهان . به گمان بنده در بیتی که شما بدان اشاره کردید منظور فردوسی آدمی که دارنده خرد باشد نیست بلکه وی نظر به آفریدگار جهان دارد. بطور فشرده دلایل این استنباط را میآورم
اگر قبول داشته باشیم که فردوسی به گونه ای به خدا اعتقاد داشته ..یعنی به ذات هستی بخشی که جهان و موجودات آن در کلی ترین صورتشان از او انبعاث یافته اند( که در پذیرش این شق تصور نمیکنم با نگاه به سر تا سر شاهنامه تردیدی وجود داشته باشد)آنگاه ناچاریم بپذیریم که اغاز نمودن کتاب با نام خداوند به معنای جهان آفرین امری بدیهی بنظر میرسد و فردوسی بر مبنای این اعتقاد آغاز کتاب را بنام وی مزین میسازد و نه ادمی که واجد و دارنده خرد است. ابیات بعدی تاکیدی برانند که منظور فردوسی از خداوند همان یزدان و دادار میباشد
نه انسانی که صاحب خرد است : خداوند نام وخداوند جای ....خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر....فروزنده ماه ناهید ومهر زنام ونشان و گمان برترست .....نگارنده برشده پیکرست
واگر جز این میبود فردوسی میبایست در ادامه آن به ستایش انسان بپردازد و نه خداوند. پس منطقی بنظر نمیرسد که فردوسی کتابش را نخست با نام انسان اغاز نماید وسپس به سراغ جهان افرین رود
دو دیگر اینکه در انزمان ظاهرا رسم بوده که دواوین و نوشته های منثور رابا نام خدا اغاز کنند. به چرائی آن فعلا نمیپردازیم و فردوسی نیز به پیروی از این سنت در مقامهای مختلفی یا خود و یا از قول پادشاهان و پهلوانان کتابش از خداوند به منزله جهان افرین یاد کرده
نخست در سراغاز کتاب و در سرانجام کتاب؛ یعنی در پایان داستان یزدگرد سوم : سرامد کنون قصه یزدگرد.....به ماه سفندارمذ روز ارد . زهجرت شده پنج هشتاد بار .....بنام جهان داور کردگار
در مقامهائی چون به تخت نشتن پادشاهان و بار دادن به سران ودلاوران یا فرستادگانی که به حضور پادشاه میرسند ؛ در مواقعی که نامه ای را به شاهی دیگر یا پهلوانی میفرستند. ,و همچنین به هنگام استیصال؛ از خداوند یاد میشود برای نمونه به چند مورد اشاره میکنم
در داستان تهمورث دیو بند ...تهمورث پس پرداختن از امر پوشاک و خوراک مردمان و اهلی کردن مرغان میگوید: چنین گفت کاین را ستایش کنید....جهان آفرین را نیایش کنید
در داستان فریدون: ز گیتی جهان افرین را پرست ...بدو زن به هر نیک وبد پاک دست
یا: سر نامه کرد افرین خدای ...کجاهست باشد همیشه بپای( فریدون ب 341 ش.چ مسکو) منوچهر در گزارش جنگی خود به فریدون : نخست از جهان آفرین کرد یاد...خداوند خوبی وپاکی و داد
بهرام پادشاه ساسانی :نخست آفرین کرد برکردگار ....فروزنده گردش روزگار
و نمونه های بسیار دیگری که در شاهنامه وجود دارد
در مواقعی که پادشاهان و پهلوانان به استیصال دچار میشوند خدارا یاد میکنند .در هفت خوان رستم واسفندیار نمونه های بارزی از این موارد میتوان سراغ کرد وهمینطور به شکرانه پیروزی بر دشمنی از خدا یاد میشود

سه دیگر اینکه این سنت را نه فقط در شاهنامه که در اثار شاعران ومورخان نامی هم میتوان یافت نمونه ناصر خسرو در روشنائی نامه : بنام انکه دارای جهانست ....خداوند تن وعقل وروانست ــ خرد زادراک او حیران بمانده ....دل وجان در رهش بی جان بمانده
سعدی در بوستان : بنام خداوند جان آفرین ...حکیم سخن در زبان افرین
و یا همو در دیباچه گلستان : منت خدایرا عز و جل که طاعتش موجب

آقای شیوا در پایان مینویسند

اکنون با در نظر گرفتن نکاتی که مختصرا آوردم آیا میتوان دلیل قانع کننده ای آورد که طبق آن خداوند جان وخرد را بتوان بگونه ای دیگر معنی نمود؟


SoKheradSchivaP.lbi

Kherad Omidsalar
Dr. Mahmood Omidsalar
خرد. دکترمحمود امیدسالار
Kherad Schiva
Schiva
خرد. شیوا
Kherad Joneydi
Dr. Fereydoon Joneydi
خرد. دکتر فریدون جنیدی

Kherad Doostkhah
Dr. Jalil Doostkhah

Kherad Jamali
Dr. Manoochehr Jamali
Khod Takid
Dr. Mahmood Omidsalar
خود قید تاکید. دکتر محمود امیدسلار
 
Posted 24-Dec-00 | Revised 21-Feb-2008